من پرسه میزنم که گـُرده ی رنجور ِاندیشه ، دیگر از بار ِسودا تهی کرده ام .............................................. بیهوده جان میکنیم در وحشت از عدم که میلادِ دانه ، چون مرگِ برگ ، ناگهان است... پ.ن : گرده = ...۱- کلیه. قلوه...۲- دو گرده،هر دو گرده....میان دو شانه، پایین گردن از پشت(بر کرده کسی سوار شدن:اورا به نفع خویش به کار واداشتن . کار از گرده کسی کشیدن:اورا بسود خویش به کار وادار کردن)(فرهنگ فارسی . دکتر محمد معین) پ.ن : در ضمن چیز تازه ای که فهمیدم اینه که کوهنوردان در نامگذاری صخره ها گاهی نام گرده را بعنوان پسوندی برای نام آن صخره بکار میبرند گویی که این واژه خود مترادفیست برای نام صخره .مثل:(گرده سنگی)(گوگل) پ.ن : از دوستانی که مرا برانگیختند تا در حافظه ادبی خود باز نگری کنم و و بر معلومات اندکم اضافه کنم بی اندازه متشکرم...!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:39 توسط دانه |
مــا در ره عـشــق تو اســـیران بلاییــــم کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم بر ما نظری کن که در این شهر غریبـیم بر ما کرمی کن که در این شهـر گداییـم زهـدی نه که در کـنج مـناجـات نشـینــیم وجـدی نه که بر گــرد خــرابات بر آییــم نه اهـل صـلاحیم و نه مســتان خـرابیـم اینجا نه و آنجا نه چه قومیم و کجاییـم؟ حـلـاج وشــانـیـم که از دار نــتـرســیـم مجنـون صفـتانـیم که در عـشق خداییم ترسـیدن ما چون که هم از بیم بلا بود اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم؟ مارا به تو سریست که کس محرم آن نیست گـر سـر بـرود ســـر تو با کـس نگــشــایـیـم ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بـردار ز رخ پـرده کـه مـشــــتـاق لقـــایـیــم دریاب دل شـمس خـدا مـفخـر تبــریز رحم آر که ما سوخته ی داغ خداییم ( مولانا )
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 16:35 توسط دانه
(وَلاتـَقفُ ما لـَیسَ لـَکَ بـِهِ عِلمٌ إنَّ السَّمعَ وََ البَصَرَ وَ الفـُؤَادَ کـُلُّ أولـَئِکَ کـَانَ عـَنهُ مَسئولـًا) وچیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن
زیرا گوش و چشم و قلب ، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
سوره اسرا آیه ۳۶
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:48 توسط دانه |
همه ، تمنای حیاتم
تمنای خاک ،
همه ، فریاد بودنم به تمامی... که تورا تا آخرین سبزینه ، آخرین نفس سروده ام...
تا اینچنین ، زمین ،
دل از آسمان برباید...
اکنون که میرود
رعنا عروس می زده این سان
به حجله ی داماد
و رخت فاخر زرینه میدهد بر باد
بادا...
شود هجا به هجا
صدای له شدنم
زیبا ترین ترانه ی هستی
بزیرگام نخستین کودک نو پا...!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 21:39 توسط دانه |
قرمزی چشمهای خسته ات می گوید باز ، هویج وار در کشاکش آوردگاه رنده و دماغ صبورانه بر شیار ریل های ناگزیر بودن ترانه غیر مجاز زجر را چونان لگد پشه ای بر ناکجای این دل صمیمانه و امیدوار در معده ای پر از خیار شور اما سرشار از شور نیکوکاری برترین غرش ها را در بیشه همیشه سبز عشق کپک زده چه پرده درانه ایستاده ای ... !
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 15:5 توسط دانه |
الف ، ب ، پ ، ت ، ث ، ج ، چ ، ح ، خ ، د ، ذ ، ر ، ز ، ژ
، س ، ش ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، گ ، ل ، م ، ن ، و ، ه ، ی التماس دعا...!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 18:16 توسط دانه |
در کنار دستان پینه بسته ی فقر و نیاز نهادم...
چشمم فواره ی خون شد. فورانم به چشمان خشکیده و بی روح آوارگی و لاعلاجی نیامد . از پا افتادم... از پا افتادم و دیدم : افلیج ، راه را میخزد و میگذرد. چشمان خشکیده اش به افق دوخته و دستانش گامهای مقتدر و مصمم رفتن است... مربوط میشه به حدودا هشت ، نه سال پیش...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:25 توسط دانه |
روزی که کسی برای کسی هیچ اختیاری ندارد .
و در آن روز ، فرمان از آن خداست... سوره ی انفطار . آیه ی آخر
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 22:37 توسط دانه |
ودریغا...!
که رعشه ای دگرنمی انگیزد هیچ
دراین کالبد نحیف ...
تا بر آستان صبحش بدرم
رخت ژنده ی این کج خیال را،
بیداری کو...؟
مرگ...کو...؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 20:11 توسط دانه |
هر دمت ای « بهانه »...!
بی تو نمی شکافد محبس تنگ « دانه » در شب بی طلوعی تلخ،خزیده بودم بر شب دل دمیدی تا که زدم جوانه...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 19:39 توسط دانه |